عکاسی

آیا اگر انسان ها ناپدید شوند زمین تبدیل به حیاط وحش خواهد شد ؟

نوشته شده توسط تارا صفری

زمین بدون انسان

در کتاب “پس از بشر”، نویسنده “داگال دیکسون” علاقه ی پرشور خود، به زمین شناسی و جانورشناسی را با تصویرهای باورنکردنی در هم می آمیزد تا یک واقعیت زیبا، تغییر یافته و کاملاً نامطلوب را به تصویر کشد. به گونه ای که در آن بشریت از بین می رود، اما همچنان تکامل صورت می گیرد. این کتاب در اصل در سال 1981 منتشر شد و محوریت اصلی آن بر پایه ی زیست شناسی حدسی صورت گرفته است. اگرچه که حیوانات در ابتدا به زیبایی به تصویر کشیده شده بودند، اما توضیحات مفصل دیکسون در مورد چگونگی تغییرات آنی تکاملی، منجر به پیدایش موجوداتی شدند که احساس هیجانی و غیرمعمول را به وجود می آورد. گزیده ای از این دنیای خارق العاده با تصاویر اصلی در اینجا آمده و شبیه به دائره المعارف های فراگیر سالهای گذشته طراحی شده است.

پس از بشر: “جانورشناسی از آینده” که اکنون در Breakdown Press  موجود است و می توانید نمونه ای از آن را در www.breakdownpress.com سفارش دهید.

ساکنین درختان

پستانداران گیاهخوار در جنگل های برگریز، بسیار فراوان هستند. آن ها شاخه ها و جوانه های درختان را در فصل بهار و میوه ها و دانه های آن ها را در فصل پاییز می خورند. سنجاب معروف به چیریت، با بدنی کشیده، یک پستاندار معمولی گیاهخوار است. شکل عجیب و غریب آن، از اجدادش، یعنی جوندگان جنگل های مخروطی، به او ارث رسیده است. با گسترش آن ها به جنگل های معتدل جنوبی، دریافته اند که برای فرار از سرمای زمستان نیازی ندارند که در دل درختان، با دندان هایشان تونلی حفر کنند، در نتیجه دندان های آن ها کوچکتر شده اند و بیشتر شبیه به دندان های اجدادهای خیلی دورشان، یعنی سنجاب های خاکستری شده است. با این حال شکل بدنی آن ها کاملاً با زندگی در درختان، سازگار بود و بدون تغییر باقی ماند.

اکنون که آن ها نیاز به زندگی مخفیانه ندارند، پاهایشان مجبور به تغییر شکل برای سازگاری با محیط اطرافشان شد. پاهای عقب این سنجاب ها، اگرچه كوچك و كوتاه بود، اما بسیار قدرتمند شد و پنجه های محكمی را ایجاد كرد. قسمت زیرین دم کوتاه آن ها سخت و پوسته پوسته شده بود و با پاهای عقب آن، یک لنگر سه نقطه ای نیرومند تشکیل داده است که می تواند حیوان را در زمان جمع آوری مواد غذایی به درخت نگه دارد. از آنجایی که توانایی پرش سنجاب در بین اجداد آن کاملاً از بین رفته است، حیوان تنها با گرفتن یک شاخه ی بلند، می تواند از یک درخت به درخت دیگر حرکت کند. به همین دلیل، چیریت اغلب در جاهایی که پر از شاخه های ضخیم و فراوان هستند یافت می شود، یعنی جایی که درختان به هم نزدیک هستند. تنها دشمنان آن ها، پرندگان شکارچی هستند و در هنگام تغذیه در بالاترین شاخه ها، در برابر این گونه پرندگان واقعاً آسیب پذیر هستند. این مسئله باعث شده تا سنجاب خزنده، از سوراخ های درختان که توسط پرندگان حفر شده، به عنوان لانه استفاده کند.

غارتگران
در دنیای پستانداران، شکارچیانی وجود داشت که از گوشت بدن دیگر حیوانات تغذیه می کردند – این حیوانات دارای دندان هایی بودند که برای ضرب و شتم، کشتن و پاره کردن گوشت استفاده می شدند. پاهای آنها برای پرش و ایجاد چرخش های سرعتی طراحی شده بودند، به گونه ای که می توانستند به سرعت، طعمه ی منتخب خود را بکشند. گرگها، شیرها، دندان شمشیری ها و استوات – این ها موجوداتی بودند كه از گیاهخواران تغذیه می كردند و تعداد آن ها در دوران بشریت و قبل از آن مورد بررسی قرار گرفت. با این حال، این گونه از حیوانات، طول عمر مفید و طولانی نداشتند. آن ها آنقدر نسبت به تغییرات در طبیعت و تعداد طعمه ی خود حساس بودند که، میانگین زندگی یک حیوان گوشتخوار تنها شش و نیم میلیون سال بود. تعداد آن ها قبل از عصر بشریت به اوج خود رسید. اما از آن زمان به بعد از نظر اهمیت کاهش یافته اند و اکنون تقریباً در حال انقراض هستند، به جز تعدادی از اشکال ناهنجار و مخصوص که در جنگل های مخروطی شمال دور و جزایر آمریکای جنوبی یافت می شوند.

محل گوشتخواران به عنوان شکارچیان اصلی پستانداران، هم اکنون در مناطق مختلف جهان، توسط گروه های مختلف پستانداران اشغال شده است. در مناطق معتدل، زادگان این گونه ها وجود دارد. در عرض جغرافیایی معتدل، گیاهخواران بزرگتر، چرندگان جنگل هایی که زمانی طعمه ی گرگ بودند، اکنون به طعمه ی فالانکس، آمفیمورفودوس، یعنی موش بسیار بزرگ سگ مانند، تبدیل شده است. تکامل این گونه ها شامل تغییر اندام ها از پاهای فریبنده نسبتاً کلی موش تا اندام های بسیار پیچیده در پاهای کوچک و ضخیم می باشد که از عضلات و تاندون های قوی برخوردار است.

پستاندارانی که می چرند

این نوع از پستانداران، بزرگترین حیواناتی هستند که در مناطق جنگل های مخروطی زندگی می کنند. آن ها در تابستان، عمدتا از شاخ و برگ تازه ی درختان و در طول بقیه ی سال از پوست درختان، خزه ها و گلسنگ ها تغذیه می کنند. در سرتاسر قاره ی شمالی، فراوان ترین گونه ها، آن هایی هستند که از اجداد خود یعنی غول پیکرهای قاره ی آفریقا بوجود آمده اند. این حیوانات شمالی، گرچه بسیار سنگین تر از اجداد آنتلوپ دور خود هستند، اما هنوز به اندازه گیگانتلوپ های آفریقایی عظیم الجثه نیستند. فقط گونه های پر از موی توندرا (دشت هموار سرزمین های قطبی) که از شمال دور فاصله دارد ، می تواند در اندازه با این گونه ها مقایسه شود. بلافاصله پس از ورود آن ها به جنگل های مخروطی، آرواره ها و شاخ هایی که از اجداد خود به ارث بوده اند، در پاسخ به محیط جدیدشان، شروع به تکامل کردند. تنها ویژگی مشترکی که در میان تمام نشخوارکنندگان در حال انقراض وجود دارد این است که، اکثر این موجودات هیچ دندانی در ردیف بالایی دهان خود ندارند. آن ها با استفاده از دندان های پایینی خود و استخوان موجود در سقف دهانشان چمن ها را می جوند. با این حال، این ویژگی برای خوردن شاخ و برگ درختان جنگلی چندان مفید نبود. اولین تغییری که در بدن آن ها رخ داد این بود که، قسمتی از صورت آن ها به جلو کشیده شد تا نوعی منقار شکل بگیرد. لب پایین عضلانی شد و برای رسیدن به آن منقار رشد کرد، به این ترتیب دهان را تا حدودی از دندانهای جلوی بیرون کشید.

این هماهنگی های نسبتاً ابتدایی، هنوز هم در چندین گونه یافت می شود، به عنوان مثال شاخ  در گونه های Cornudens horridus  مانند کلاه ایمنی عمل می کند. با این حال، در گونه های پیشرفته تر، فک پایین نیز بزرگتر شده، به طوری که دندان های جلویی ردیف پایینی به منقار شاخی نزدیک تر شده است. این سازگاری ها، نتیجه ی فشار تکاملی است که موجب می شود این گونه ها بتوانند با موفقیت از شاخه ها، پوست درختان و میوه های درختان مخروطی تغذیه کنند. شکل گیری دقیق شاخ در بالای چشم نیز برای دفاع استفاده می شود.

ساختار شاخی گونه های Cornudens Rastrostrius  که در دریاچه ها و سواحل رودخانه ها ساکن هستند، یک مرحله بیشتر پیشرفت کرده اند. در این موجودات، شاخ آن ها شبیه یک بشقاب شده است و به حیوان کمک می کند تا با استفاده از آن علف های هرز که بر روی حوضچه ها و نهرها جمع شده است را بخورد. در هر پای حیوان، دو سم پهن وجود دارد که از یکدیگر جدا هستند و فقط توسط پوست های لایه لایه به هم وصل شده اند و از غرق شدن حیوان در گل و ماسه ی نرم جلوگیری می کند. روش زندگی این دسته از حیوانات که در نزدیک آب زندگی می کنند، مطمئناً باید شبیه }هادروسور{ها باشد – دایناسورهایی که شبیه اردک بودند و درعصر خزندگان می زیستند.

مهاجران

در مقایسه با سایر مناطق جهان، تندرا، از تعداد اندکی از گونه های حیوانات و گیاهان تشکیل شده است، که هر یک از این گونه ها دارای تعداد نسبتاً زیادی هستند – این حالت به طور حتم، مخالف وضعیت موجود در مناطق استوایی است. مطمئنا، علت کم بودن گونه ها به دلیل نامساعد بودن شرایط منطقه است. تمام حیوانات موجود در منطقه ی تندرا، از تکامل موجودات یافت شده در مناطق معتدل هستند. اجداد آن ها احتمالاً تندرا را استعمار کرده اند، زیرا آن زمان رقابت شدیدی در سرزمین ها حاکم بوده و باعث شده آن ها به این منطقه هدایت شوند. مطمئنا، زندگی باید در مناطق دیگر بسیار ناخوشایند باشد تا گروهی از حیوانات، در وهله ی اول، وارد تندرا شوند.

برای بسیاری از حیوانات بزرگ، تندرا، تنها در ماه های تابستان قابل سکونت است و در زمستان، آن ها به سمت جنگل های مخروطی در جنوب مهاجرت می کنند، یعنی جایی که شرایط زندگی آسان تر است. بزرگترین نوع این گونه از حیوانات، گیگانتلوپ پشمی یا  Megatodarcas borealis  است، که بسیار شبیه گیگانتلوپ گرمسیری است. تنها تفاوت موجود بین این دو حیوان، وجود یک کوهان بزرگ است که به حیوان کمک می کند در طول زمستان از آن تغذیه کند. این حیوان، دارای یک کت زمستانی بلند و پشمی و سم های پهن است که مانع فرو رفتن آن در برف های نرم می شود. این حیوان، از شاخ های عظیم خود، برای شخم برف استفاده می کند تا بتواند از خزه ها، گلسنگ ها و گیاهان علفی موجود در آن استفاده کند. چشمان آن برای جلوگیری از سرخ شدن و یخ زدگی کوچک هستند و سوراخ های بینی آن، پر از رگ های خونی است که موجب می شود هوا قبل از رسیدن به ریه ها، گرم شوند.

در اوایل تابستان، گیگنتلوپ پشمی، کت پشمی خود را از دست می دهد و ظاهر بسیار براق تری به خود می گیرد. کوهانی که در طول زمستان از آن استفاده می کرد، اکنون کاملاً تخلیه شده است و دوباره بیشتر وقت خود را صرف بازسازی آن می کند، تا دوباره بتواند انرژی مورد نیاز خود را در طول پاییز به دست بیاورد.  به دلیل اندازه گیگانیلوپ پشمی – سه متر بدون در نظر گرفتن کوهان آن – تعداد کمی از شکارچیان، آنقدر قدرتمند هستند که تهدیدی برای آن محسوب شود. تنها دشمن واقعی آن، بردلوت یا Smilomys atrox ، یعنی موجودی که می توانست در کل نیمه ی اول عصر پستانداران در خانه بماند.

در آن زمان فیل ها، حیواناتی با ابعاد قابل مقایسه با گیگانتلوپ ها، توسط دندان شمشیری ها شکار می شدند. دندان شمشیری ها، اعضای خانواده ی گربه سانان، دندان های تیزی داشتند که به آن ها زخم های عمیق وارد می کردند. بعد از حمله، دندان شمشیری ها، صبر می کردند تا فیل ها به سمت حیوان زخمی حرکت کنند و تغذیه کنند. این روش حتی در میان marsupials وجود داشت.

با این حال، در عصر انسان، تعداد فیل ها كاهش یافت و در مقابل دندان شمشیری ها كه وابسته به آن ها بودند نیز كاملاً از بین رفتند. با ظهور گیگنتلوپ ها، الگوی دندان شمشیری ها دوباره پدیدار شد، اما این بار در میان موش های درنده شکل گرفت. بردلوت بر خلاف سایر اعضای گروه، تنها ماده ی آن ها مجهز به دندان های شمشیری بودند و می توانستند گیگنتلوپ ها را شکار کند و نرهای آن ها با نداشتن چنین سلاحی، بیشتر شبیه به خرس های قطبی بودند که زمانی در این عرض های جغرافیایی سکونت داشتند.

کوهها

از لحاظ گیاه شناسی، شرایط آب و هوایی، دمای پایین، بارندگی زیاد و فصل رشد کوتاه، کوه ها با مناطق تندرا بسیار شبیه به هم هستند. در دامنه ی کوه Hebecephalus montanus تعداد متنوعی از حیوانات شاخ دار در حال چریدن پیدا می شوند، که هر کدام در گروه های چندتایی که معمولا از چند ماده و یک نر تشکیل شده اند، دیده می شوند. بارزترین تفاوت بین نرها و ماده ها نوع شاخ آن هاست.  

نرها دارای شاخ های صاف واستخوانی هستند، که در نبردها برای محافظت از گله، استفاده می کنند. اما شاخ های هرمی برجسته در ماده ها بسیار کشنده تر هستند و برای دفاع از خود و بچه هایشان در برابر شکارچیان استفاده می شوند. در زمان هایی که گله در حال چریدن است، نر در قسمت های بالاتر می ایستد و آن ها را زیر نظر می گیرد تا اگر خطری آن ها را تهدید کرد، سریعا از آن ها دفاع کند. هر گاه که او حس کند شکارچی و یا متجاوزی در حال نزدیک شدن است، دم خود را مانند پرچم به بالا حرکت می دهد و گله را به سمت غارهای نزدیک هدایت می کند تا در آن جا پناه بگیرند. یکی از کشنده ترین شکارچیان که در کوههای آفریقایی-اروپایی یافت می شود، shurrack، Oromustela altifera  یا گوشتخواری شبیه به راسو و در جنگل های مخروطی شمالی، Vulpemustela  می باشد.  shurrack ها  آن ها را شکار می کنند، و آن ها را در اطرافشان می پوشانند، یا آن ها را در رودخانه ها می اندازند و در نهایت شکار را در بین هم گروهی های خود به اشتراک می گذارند.

غول پیکرهای دشت ها

فیل ها در تمام نیمه ی اول عصر پستانداران پدیدار شدند، اما با ظاهر شدن انسان، تعداد آن ها کاهش یافت تا اینکه تقریباً منقرض شدند. فقط دو نوع از آن ها یعنی، Elephas and Loxodonta، با عصر انسان ها همزمان بودند، که هر دوی آن ها اندکی قبل از ناپدید شدن انسان، از بین رفتند و هیچ فرزندی از آن ها باقی نماند. سرانجام جای خالی آن ها از لحاظ زیست محیطی، توسط فرزندان گروهی از آنتالوپ ها، یعنی گیگانتلوپ ها، پر شد. این موجودات عظیم با پاهای شبیه به تنه درخت و وزنی حدود ده تن، به غول پیکرهای علفزارها و دشت های گرمسیری تبدیل شدند. گروهی از حیوانات، بسته به گونه های خود، از درختان، علف ها یا ریشه های آن ها تغذیه می کنند. آن ها مانند اجداد آنتلوپ خود نمی دویدند و به جای آن، آهسته و محکم حرکت می کردند که این کار سبب داشتن پاهایی با سم های پهن، به جای داشتن پاهای دو انگشتی شد که قبلا اجدادشان داشتند. یکی از معمولی ترین غول پیکرهای دشت،    Megalodorcas giganteus است که دارای چهار شاخ است که یک جفت از این شاخ ها به سمت گوش ها خمیده شده اند و جفت دیگر به سمت پوزه ی حیوان کشیده شده است. هر شاخ، دارای نوک تیزی است که حیوان را قادر می سازد، خاک را از ریشه و پیاز گیاهانی که می خواهد از آن ها تغذیه کند، جدا سازد.

 شکل اولیه ی این حیوان بسیار موفق بود و به مرور زمان جیگانتلوپ ها از شمال آفریقا، در مناطق گرمسیری آفریقا، پخش شدند و از قسمت های بالایی هیمالیا، در دو گروه جداگانه مهاجرت کردند. یکی از این گروه ها، در جنگل های مخروطی پخش شدند و شاخ های آن ها بلندتر شدند و گروه دیگر، به مناطق تندرا مهاجرت کردند و اجداد پشمالوی Megalodorcas borealis را بوجود آورند.

در نگاه اول به این جانوران عظیم، به نظر می رسد که با قاعده ی کلی مغایرت دارند، چرا که تصور کلی این است که حیوانات مناطق گرمتر بدن کوچکتری نسبت به حیوانات مناطق سردتر دارند. هر چه جثه ی حیوان بزرگتر باشد، سطح بدنی آن نسبت به توده ی بدنی اش كوچكتر است و از بین رفتن گرمای اضافی برای آن دشوارتر است. در مورد جیگانتلوپ ها، این مشکل با وجود داشتن چین های بزرگ در زیر گردن، که به خوبی رگ های خونی را بکار می گیرد، برطرف شده است و به طور موثری، سطح بدن حیوان را حدود یک پنجم افزایش داده است، بنابراین، این غبغب، مانند یک رادیاتور حرارتی کارآمد، کار می کند. کرگدن ها، یکی دیگر از حیوانات علفزارهای گرمسیری هستند که در عصر انسان همزمان با گیگانتلوپ ها منقرض شدند. اندازه ی بدن او، شکل شاخ و فرم پوزه ی آن ها برخلاف پیشینیانش نیست و یک حیوان چرنده است. در اصل، شاخ این حیوان برای دفاع از او استفاده می شد. اگرچه که این حیوانات دشمنان کمی دارند، اما شاخ، برای نرها، عملکرد ثانویه دارد –  یعنی برای نمایش جنسی از شاخ هایشان استفاده می کنند.

گوشت خواران

اگرچه که دو شکارچی اصلی چمنزارهای گرمسیری قاره ی آفریقا، هر دو جز اولین ها هستند، اما هر دو به شکل مختلفی تکامل یافته اند و طعمه های کاملا متفاوتی را شکار می کنند. Phobocebus hamungulus ترسناک، از نوادگان میمون های درختی جنگل های گرمسیری است و در واقع جز آن دسته از حیواناتی هستند که بر روی قوزک پای جلویی خود می توانند راه بروند و این ویژگی منجر به این شده که میمون درختی به میمون زمینی تبدیل شود. این حیوان در حالی که با یال راه راه، خود را استتار کرده، منتظر نزدیک شدن طعمه، یعنی گیگانتلوپ می نشیند. در حالی که طعمه از کنار او می گذرد، گردن طعمه را محکم می گیرد و با استفاده از پنجه های دایره ای مانند خود، زخم های عمیقی در اطراف گردن یا گلوی او ایجاد می کند. در این وضعیت، گیگانتلوپ به شدت زخمی می شود و خیلی زود می میرد. در این صورت وعده ی غذایی برای کل گروه خانواده را فراهم می کند. شکارچی اصلی دیگر هورِن، یعنی کارنوپاپیو spp  است.

در دوره ای که گربه سانان بزرگ چمنزارها منقرض شدند، رژیم غذایی آن ها از همه چیزخواری به گوشتخواری تغییر یافت. در همان زمان، آن ها با بالا بردن سرعت اندام های عقبی خود و انجام یک حرکت دو سویه، توانستند سرعت خود را افزایش دهند. اندازه ی پیشانی آن ها کاهش یافت و سر آن ها به سمت جلو کشیده شد و در نهایت دم آن ها ضخیم تر و سنگین تر شد و موجب افزایش تعادل در بدن آن ها شد. از نظر جسمی هورِن شباهت های منحصر به فردی با دایناسورهای گوشتخوار که بیش از صد میلیون سال پیش منقرض شدند داشتند.
تعدادی از گونه های هورِن که هر یک از طعمه های مختلف تغذیه می کنند، در قبایل خانوادگی زندگی می کنند و این ویژگی را از اجداد خود به ارث برده اند.

Longops carnoopapio   گونه ای بسیار کوچک و سبک است که قدی معادل 1.8 متر دارد و حیوانات کوچکتر را شکار می کند. C. vulgaris  از گسترده ترین گونه ها هستند که گله های خرگوش، طعمه های محبوب آن ها هستند.  C. grandis از گسترده ترین طبقه ی حیوانات هستند و قد آن ها تقریباً 2.3 متر می باشد و همزیستی خوبی با حیوانات لاشخور دارند. از آنجا که این حیوانات از شکارچیانی هستند که فقط بافت ها، ماهیچه های نرم تر، قسمت های شکمی و مقعدی گیگانتلوپ ها را می خورند، همیشه گوشت زیادی برای لاشخورها باقی می گذارند. هورِن غول پیکر بیشتر از اندام های زیرین و گوشت گردن تغذیه می کند و بقیه ی شکار را برای حیوانات کوچکتر می گذارد تا از آن تغذیه کنند. بارزترین ویژگی لاشخورهای علفزارهای آفریقایی این است که سر و گردن آن ها تقریباً عاری از مو است و این امکان را می دهد تا به داخل حفره های بدن لاشه برسد، بدون اینکه کثیف شود. دندان های آن ها بسیار بزرگ است و توانایی خرد کردن بیشتر استخوان ها، برای ورود به اندام های داخلی را دارد.

این حیوانات تقریباً در گروه های دهها نفری زندگی می کنند و با گونه ای از موریانه ها همزیستی برقرار کرده اند. به این صورت که این موریانه ها، تپه هایی برای خود می سازد که حدود یک متر بالاتر از سطح زمین قرار دارد. هورِن برای فرار از آفتاب شدید ظهر، استخوان ها و سایر قسمت های سخت طعمه ی خود را در آنجا مخفی می کند و در زمان های فراغت و برای سرگرمی و یا در هنگام شب که نمی تواند شکار را به راحتی پیدا کند، از این مخفیگاه استفاده می کند. در مقابل، موریانه ها از تکه های باقیمانده ی شکار که معمولا در اطراف تپه ریخته شده، تغذیه می کنند، بنابراین از این رابطه هر دو سود می برند. معمولاً حدود سه روز طول می کشد تا شکارچیان و کارگران چمنزارها، یک گیگتانلوپ را بخورند به گونه ای که تنها چند تکه از آن بر روی زمین باقی بماند. جالب است که بقایای نهایی توسط حشرات و میکروارگانیسم ها نیز مصرف می شود.

جنگل های آمریکای جنوبی

اگرچه در نیمه ی اول عصر پستانداران آمریکای جنوبی، تعداد کمی از پستانداران جفت خود را داشتند، اما جایی مانند استرالیا، زیستگاه مارسوپیالزها بود. با این حال، درست قبل از عصر انسان، پلی بین آمریکای جنوبی و آمریکای شمالی برقرار شد، که منجر به تبادل جانوران بین این دو منطقه شد. نتیجه این بود که برای پستانداران، جفت هایی متناسب تر از بین حیوانات شمال انتخاب و کاملاً جایگزین جفت های خود در جنوب شدند. جانوران شمالی متنوع تر بودند، زیرا در 50 میلیون سال گذشته، تحت فشارهای بیشتری قرار گرفته بودند. آن ها به دلیل تغییر شرایط محیطی ناشی از عواملی، مانند عصر یخبندان و مبادلات جانوران با آسیا، مجبور به انعطاف پذیری اساسی بودند. در نتیجه زمان برخورد با آمریکای جنوبی، بسیار سخت بود، اما برای حیوانات قابل انعطاف بود. از سوی دیگر، پستانداران آمریکای جنوبی در همان زمان، یک محیط ثابت و متغیر را تجربه کرده بودند و بنابراین، فاقد این سازگاری اساسی بودند. سرنوشت مشابهی در استرالیا رخ نداد، زیرا آن قاره، برای جانوران خود شرایط متغیر دائمی را ارائه داده بودند، در نتیجه گونه های کمی از نتایج جفت گیری حیوانات قاره های آسیا و استرالیا قادر به زنده ماندن شدند.

بیست میلیون سال پس از عصر انسان ، ارتباط زمینی با آمریکای شمالی بار دیگر شکسته شد و آمریکای جنوبی دوباره به قاره ی جزایر تبدیل شد. از زمان تقسیم، شرایط آب و هوایی در قاره آمریکای جنوبی بدون تغییر باقی مانده است و بنابراین جانوران بسیار کمی تغییر کرده اند.

بیست میلیون سال پس از عصر انسان، ارتباط زمینی با آمریکای شمالی بار دیگر شکسته شد و آمریکای جنوبی دوباره به قاره جزایر تبدیل شد. از زمان تقسیم، شرایط آب و هوایی در قاره ی آمریکای جنوبی بدون تغییر باقی مانده است و بنابراین جانوران بسیار کمی تغییر کرده اند. این محافظه کاری به خوبی در بین شکارچیان پستانداران مشاهده می شود.

پیشروترین جنگنده ی جنگل های استوایی آمریکای جنوبی گورات، Oncherpestes fodrhami ، یک مانگوز غول پیکر است. نیاکان آن، هِرپست، توسط انسان به جزایر آن زمان، در خارج از سواحل در شمال قاره که در آن بیماری شیوع پیدا کرد و آن را تحت الشعاع قرار داد، برده شد. وقتی جزایر به سرزمین های اصلی تبدیل شدند، مانگوزها به سمت جنوب آمدند و به شکل جگوار فعلی تبدیل شدند. طعمه ی اصلی آن، Tapimus maximus ، جوندگانی هستند که از درختان جنگل تغذیه می کنند.

منبع : http://discovermagazine.com

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

تارا صفری